محمد ابراهيم آيتى
468
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
است و نه دزدى خواهد بود و نه خيانت ، و هر كس بخواهد هم پيمان محمّد شود بشود ، و هر كس بخواهد با قريش هم پيمان شود بشود . - در اينجا بود كه « خزاعه » از جاى جستند و گفتند : ما هم پيمان محمّديم و « بنى بكر » از جاى جستند و گفتند : ما هم پيمان قريشيم - ديگر آن كه امسال از نزد ما بازگردى و وارد مكّه نشوى ، در سال آينده ما از مكّه بيرون خواهيم رفت تا با أصحاب خود به شهر درآئى و سه روز در مكّه اقامت كنى ، مشروط به آن كه جز شمشيرهاى در نيام ، سلاحى همراه نداشته باشيد [ 1 ] . به روايت بحار از ابن اسحاق : على را مشكل بود كه نام رسول خدا را جز با عنوان « رسول اللّه » بنويسد ، پس رسول خدا به او گفت : تو هم با چنين مشكل روبرو خواهى شد و ناچار به آن تن خواهى داد [ 2 ] . داستان أبو جندل درست در همان موقع كه صلحنامه نوشته مىشد ، أبو جندل بن سهيل بن عمرو كه از محبس گريخته بود ، با همان قيد و بندى كه بر وى بود رسيد ، و اصحاب رسول خدا كه در اثر خواب رسول خدا با اطمينان به فتح شركت كرده بودند و شكّى در فتح و ورود به مكّه نداشتند اكنون با ديدن پيش آمد صلح سخت نگران و پريشان خاطر شده بودند و نزديك بود كه دين خود را از دست بدهند ، سهيل با ديدن پسر خود كه گريخته و آمده بود ، بر وى تاخت و گريبان او را گرفت ، و طپانچه به روى او زد ، و گفت : اى محمّد ! پيش از رسيدن پسرم قرار ما تمام شده بود ( يعنى : بر حسب قراردادى كه بستهايم بايد پسرم را به من تسليم كنى كه به مكّه بازگردانم ) رسول خدا گفت : راست گفتى . پس سهيل بن عمرو همچنان كه گريبان « أبو جندل » را گرفته بود ، او را به سختى مىكشيد تا به سوى
--> [ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 331 - 332 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م . [ 2 ] - ج 20 ، ص 335 ، چاپ علوى آخوندى . م .